تبليغاتX
مرجان عزیز دیگه . . .
من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين !

 

از این به بعد اینجا بیاین

یادتون نره نظر هم بدین

www.love-the-end.blogfa.com

من منتظرتونم

+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 11:32  توسط مرتضی عاشق  | 

بسم رب الحسین (ع)

تو این دو سال انتظار یاد گرفتم به کسی عشق بورزم که عاشقم نه به کسی که حتی یادی ازم نمیکنه 

گاهی اوقات اگه چشمامون رو باز کنیم میبینیم که خیلی ها هستند که تو رو دوست دارن اما ما قدر نمی دونیم وقتی از دستشون میدیم تازه میفهمیم چه کردیم با خودمون  

تازه فهمیدم کسی که منو میخواست کی ؟

حالا میخوام با اون زندگی دوباره رو آغاز کنم - مرجان برای همیشه ازم جدا شد

فقط ارزو می کنم که با هر کی باشه خوشبخت با شه

در ضمن این وبلاگ دیگر به حالت تعلیق در خواهد آمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 11:5  توسط مرتضی عاشق  | 

بايد فراموشت کنم

چنديست تمرين مي کنم

من مي توانم ! مي شود !

آرام تلقين مي کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....

تا بعد، بهتر مي شود ....

فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم

من مي پذيرم رفته اي

و بر نمي گردي همين !

خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم

کم کم ز يادم مي روي

اين روزگار و رسم اوست !

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين ميکنم

و مرگ عشق این است . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 17:18  توسط مرتضی عاشق  | 

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام ...!
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:40  توسط مرتضی عاشق  |